تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

121

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

گفتيم جهت حقيقيهء آنها عين ذات است و اضافه همان نور منبسط است كه عارض بر ماهيات است و عين وجود موجودات است و اين اضافهء اشراقيه قدرت فعلى حق و علم فعلى حق و ارادهء فعليهء حق است ؛ چنان كه بعد - ان شاء اللّه - ذكر مىشود كه موجودات عالم ، علم فعلى و قدرت فعلى او مىباشند و رجوع صفات حقيقيه به صفت واحده‌اى است كه عبارت از وجوب است و وجوب وجود شديد غير متناهى عدّةً و مدّةً و شدّةً است و آن وجود عين ذات اوست ؛ زيرا حضرت حق داراى ماهيت نيست و ماهيتش عين انّيت اوست به خلاف ساير موجودات كه صفات و وجودات آنها زايد بر ذوات آنهاست ؛ چون ذوات آنها ماهيات است و براى ماهيات حتى مانند وجود هم عارض مىباشد . مرتبهء ذات ممكنات - مثل انسان - غير از مرتبهء وجود آنهاست و ممكنات در مرتبهء ذات مستحق حمل هيچ گونه حيثيتى نبوده و نمىتوان مفاهيم ديگرى غير از ذواتشان را بر آنها حمل كرد ، بلكه ممكن در مرتبهء ذات تنها خودش بر خودش حمل مىشود بدون اينكه براى حمل يكى از مفاهيم كماليه بر او قابل باشد . مثلًا نمىتوان بر انسان در مرتبهء ذات غير از انسانيت يا مفاهيمى كه مانند حيوانيت و ناطقيت در مرتبهء ذات اوست ، حيثيات كماليهء ديگر را بر او حمل كرد ؛ زيرا ذات انسان غير از حيثيت انسانيت چيز ديگرى نيست و اگر در اين مرتبه چيز ديگرى را بر او حمل نماييم لازم مىآيد غير ذاتى ، ذاتى باشد و آن محال است . پس در ممكنات همهء اوصاف و مفاهيم كماليه ، حتى وجود و حيثيت وجود ، زايد بر ذات مىباشند . بنا بر اين : اوصاف حقيقيه و ذات الاضافه در ممكنات زايد بر ذات است . و اما در حضرت حق صفات حقيقيه با دو شعبهء خود - حقيقيهء محضه و ذات الاضافه - عين ذات مىباشند ؛ چون سابقاً گفتيم : حضرت حق داراى ماهيت نيست ، بلكه ذات او صرف وجود و وجود صرف است .